• تاریخ انتشار خبر : جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸ | کد خبر : 28370
  • داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
    طنز/
    قدیم ها جنگ داشتیم، الان همه چیز!
    دیبا: شما یادتان نمی آید، من هم چون بچه بودم یادم نمی آید. روزی روزگاری در فاصله  زمانی سالهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۸ در ایران تنها “جنگ” داشتیم و بس، سو تفاهم نشود، ما جنگ نداشتیم، یعنی سر جنگ نداشتیم اما به هر حال ۸ سال این واژه به ما تحمیل و بعد ُجفت میل شد.

    قدیمها جنگ داشتیم، الان همه چیز!

     

    به گزارش دیبا خبر، شما یادتان نمی‌آید، من هم چون بچه بودم یادم نمی‌آید. روزی روزگاری در فاصله  زمانی سال‌های ۵۶ تا ۶۸ در ایران تنها “جنگ” داشتیم و بس، سوء تفاهم نشود، ما جنگ نداشتیم‌هاااا، یعنی سرِ جنگ نداشتیم اما به هر حال ۸ سال این واژه به ما تحمیل و بعد ُجفت میل شد. اکنون که چند دهه از دوران کابوس‌وار آن جنگ واقعی می‌گذرد، خدا را شکر دیگر جنگ نداریم، نهایتش کتاب “جنگ و صلح ” داریم آنرا هم بعید می‌دانم کسی اصلا خوانده باشد. خدا را دوباره شکر که آن جنگ واقعی وقتی من چهار ساله بودم، به خیر و خوشی تمام شد و اکنون همه در ناز و نعمت و رفاه و آسایش غوطه ور هستیم و فوق فوقش فقط کمی جنگ سیاسی داریم، ذره‌ای اقتصادی، اندکی فرهنگی و بفهمی، نفهمی تحریم. اگر هم در حوزه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، هزاران بحران رنگارنگ و مشکلاتی رویت می‌شود، اصلا تقصیر دولت و محصولین نیست بلکه از تبعات جنگ مجازی است.

    جا دارد باز سه باره ایزد منان را شکرگزار باشم از بایت عدالتی که شدیدا در جامعه حکم فرماست! آنقدر شدید که دیگر ملت از این همه پیگیری و پاسخگویی محصولین به ستوه آمده‌اند و گاه در اعتراض به توجه زیاد از حد دولتی‌ها به خیابان می‌ریزند و همه چیز را آتش می‌زنند.

    بد نیست در اینجا یادی کنم از خاطره دیدارم با یکی از محصولین آن هم از نزدیک، یعنی خیلی نزدیک، خیلی خیلی نزدیک، تا جایی که کم مانده بود، سرمان به هم بخورد و بشویم، همسر اما خب من از اولش هم بد شانس بودم و نشد که بشوم، مارد یک آقازاده.  یادش به خیر. روزی که کیف – کِیف نه‌ها همان کیف- آقای محصول کوک بود، بهش گفتم آقای ایکس شما عدالت هم دارین؟ گفت: بله. لبخندی عمیق بر چهره آوردم تمام ۳۲ داندانم را انداختم بیرون و گفتم: بزرگشو دارین، کوچیکشو دارین، متوسطشو دارین؟ کدومو دارین؟ محصول گفت: همشو داریم. گفتم: اجتماعیشو دارین، اقتصادیشو دارین، سیاسیشو دارین؟ کدومو دارین؟ محصول گفت: همشو داریم. بعد کمی اندام‌های میانی بدنم را به لرزه درآوردم و گفتم: عدالت! اقتصادیش! طنزشو دارین، شوخی‌شو دارین؟ کدومو دارین؟ محصول گفت: همشو داریم. لرزه‌های میانی بدنم را بیشتر کردم و پرسیدم: عدالت! اجتماعیش! بودجشو دارین، عزمشو دارین، برنامشو دارین، کدومو دارین؟ محصول گفت: همشو داریم. پرسیدم: عدالت! سیاسیش! چپشو دارین، راستشو دارین، بازشو دارین، قوطیشو دارین؟ کدومو دارین؟ محصول گفت: همشو داریم. آنقدر ذوق زده بودم که با خوشحالی گفتم: همشو بدین. محصول هم تبسمی کرد و گفت: چششششششم! حتما اما قبل از اجرای انواع عدالت روی شما دوست دارم جواب سوالم را بدهی! چند دقیقه‌ای با خودم فکر کردم، اما هر چه زور زدم دیدم، این قسمت از دیالوگ در تبلیغ آلیس نبود، با این حال گفتم بفرمایین. گفت: زبون داری؟ گفتم: خوبشو دارم. گفت: سبزشو داری، سرخشو داری؟ کدومو داری؟ گفتم هر دوشو دارم. ناگهان محصول بالاتنه، میان تنه و پایین تنه‌اش را همزمان لرزاند و گفت: همشو بچین. با شنیدن این نصیحت دوستانه کمی درونم لرزید و سریع گفتم: چششششششششم! به خدا قسم از همان روز تا همین لحظه سرگرم تنظیم چیدمان زبانم هستم.

    حالا که چندین سال از آن دیدار بسیار نزدیک با آقای محصل می‌گذرد، من نصیحت اوشان را گوش داده‌ام و با استعفا از شغل خبرنگاری، شده‌ام محصول توزیع بسته‌های عدالتی محصولین. یعنی باورتان نمی‌شود، آنقدر سرم شلوغ است که حتی وقت خاراندن زبانم را هم ندارم، کلا دیگر هیچ جا حتی آنجایم هم – سرم- نمی‌خارد. گاه دنبال سهام عدالت می‌دوم و گاه دنبال بسته‌های حمایتی. تازگی‌ها هم در صف ثبت‌نام مسکن اجتماعی گذران زندگی می‌کنم.

    خدا را شکر اکنون وضع زندگی ام از این رو به آن رو شده است، نه تنها من که همه مردم ایران به استثنای آقازاده‌ها، مفسدین اقتصادی، مدیران، محصولین، مشمولین و تنی چند از خدمتگذاران و نوکران مردم، زندگی شان کلا زیر و رو شده است. عدالت در همه جا به وفور دیده می‌شود. مثلا برخی‌ها که رشته‌شان نجوم و همیشه سرشان به آسمان است، حقوق نجومی می‌گیرند و برخی دیگر که همیشه سر به زیر هستند، حقوق نزولی. فرزند خانواده‌هایی که از مادر زائیده می‌شوند، می‌شوند، خانم زاده و فرزندهایی که از شکم پدرشان بیرون می‌آیند، می‌شوند، آقازاده.

    یکی دیگر از مصادیق عدالت آن است که الان خدا را شکر، همه ما وام داریم، نان داریم، آب داریم، برق و گاز هم داریم و فقط نفت نداریم، آن هم تصدق سرشان، آنقدر خانه را روغنی و سیاه می‌کرد که همان بهتر که نداریم.

    این روزها آنقدر عدالت در جامعه حکم‌فرماست که تقریبا از تمام شهرها و روستاهای کشور اختلاسگر یا لااقل مفسد اقتصادی داریم. یادتان نرفته است که قبلا فقط تعداد کمی از محصولین می‌توانستند به این درجه از عرفان نائل شوند که قید همه چیز را زده، جیب همه را بزنند و بروند جایی دور ” که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند” اما حالا آنقدر میزان عدالت افزایش یافته است که تقریبا هر ننِه قمری در حال ساختن قایقی است تا بیاندازد به آب و دور شود از این شهر غریب.

     

    ساناز شهابی

     

     

     

     

     

    داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
    دیبا خبر پر از خبر اطلاعات تبریز اطلاعات تبریز اطلاعات تبریز اطلاعات تبریز اطلاعات تبریز