خبر را در صفحه اصلی ببینید
خبر را چاپ کنید
۹۶/۰۴/۰۵ ۱۱:۴۶
شناسه خبر : 5124

زمزمه شعر مولانا از زبان یک معتاد

مــن غلام هپرم ، غیـــر  هپر هیــــچ مگو پیش مـــن جــز سخن شیشه و کیشمیش مگو سخن ترک مگو ،جز سخن درک مگو تو از این بی ثمری رنج مبر ، هیچ مگو دوش دیوانه شدم ، اکس مرا دید و بگفت آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هیچ مگو گفتــم :ای اکس مــن […] ...

مــن غلام هپرم ، غیـــر  هپر هیــــچ مگو

پیش مـــن جــز سخن شیشه و کیشمیش مگو

سخن ترک مگو ،جز سخن درک مگو

تو از این بی ثمری رنج مبر ، هیچ مگو

دوش دیوانه شدم ، اکس مرا دید و بگفت

آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هیچ مگو

گفتــم :ای اکس مــن از چیز دگــر می ترســم

گــفت : آن سیخ و جگر نیست دگـر ، هیچ مگو

من به گــوش تـــو سخنهای نهان خواهم گفت

ســر بجنبـــان کـــه تکی ، جــــز به خودت هیچ مگو

صنمی ، غم شکنی در ره دل پیــــــدا شـــد

در ره اکس چـــه حریف اســت ضرر هیـــچ مگــو

گفتم : ای دل چه کم است ایــن ؟ چه افاقت می کرد؟

گفت: کـــه نـــه اندازه توســت ایـــن بکش و هیچ مگو

گفتم : این قرص فرشته ست عجب یا بشر است؟

گفت : این غیـــر فرشته ست و بشــر هیچ مگو

گفتم :این چیست ؟ بگو زیر و زبر خواهم شد

گــفت : می باش چنیــن زیرو زبر هیچ مگو

ای نشسته در این خانه پر درد و خیال

خیز از این خانه برو، پر بزن و هیچ مگو

گفتم:ای اکس نظری کن، نه که من همسفرم؟

گفت : این هست ولـــی جان پدر هیچ مگو

گفتم: اکنون به خیالت به کجا خواهم شد؟

گفت: بشتاب، ره بام بگیر و بگذر هیچ مگو

گفتم: گویی از فرط توهم به فضا افتادم

گفت: اینجا که فضا نیست، دگر هیچ مگو

گفتم: برو ای مست، گمانم تو توهم زده ای

گفت: ای یار کفن پوش شدی، هیچ مگو

ساناز شهابی