خون شهدا هنوز تازهدم است
هویت چهل تکه شهری
کِرم از خود درخت است
حقوق مشروع اما مشروط کارگران

به گزارش دیبا خبر، پدر طب عفونی ایران بیش از ۲۰ جایزه علمی به پاس خدمات برجسته در بخش آموزش و پژوهش دریافت کرده و نخستین پزشک ایرانی است که نشان علمی « چهره ماندگار» به او اعطا شده و از سال ۸۸ هر ساله در زمینه بیماری های عفونی جایزه ای بین المللی به نام او به بهترین پزشکان حوزه های مختلف پزشکی اعطا می شود. دکتر یلدا دستی هم بر قلم دارد و شش جلد کتاب در خصوص بیماری های عفونی تالیف کرده وده ها مقاله داخلی و خارجی در حوزه تخصص اش به رشته تحریر درآورده است. آنچه در پی می آید ، حاصل گفتگو با اوست.
آقای دکتر یلدا با ۸۷ سال سن، هنوز هم طبابت می کنید؟
نه دیگر طبابت را کنار گذاشته ام، اما گاهی بعضی اساتید برخی بیماران که تشخیص و درمان بیماری شان کمی مشکل است را نزد من می فرستند.
چرا پزشکی را انتخاب کردید، پدر و مادرتان دوست داشتند پزشک شوید؟
نه. آنها اصلا کاری نداشتند. در مقطع دبیرستان در رشته طبیعی یا همان تجربی تحصیل کردم. درسم هم خوب بود. آن زمان هر کس که نمره خوبی در درس هایش می گرفت، وارد رشته فنی یا طبیعی می شد.
مگر آن موقع رشته انسانی وجود نداشت، اگر کسی در رشته های فنی و طبیعی قبول نمی شد، چکار می کرد؟
نه نبود و هر کسی که در این رشته ها نمره نمی آورد، باید اجباری ( سربازی) می رفت. آن زمان ها در رشته طبیعی، سه رشته پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی، رتبه های برتر اول تا سوم پزشکی بودند و من هم چون درسم خیلی خوب بود و در کل به درس خواندن خیلی علاقه داشتم، در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شدم. وقتی پدرم فهمید در رشته پزشکی قبول شده ام، گفت می توانی در همین مملکت درس بخوانی و به مردم خدمت کنی؟ سکوت کردم و جوابی ندادم. هیچ وقت دنبال تفریح و خوشگذرانی نبودم و فقط به مطالعه فکر می کردم.
یعنی برای پولدار شدن پزشک نشدید؟
نه، چون درسم خوب بود وارد این رشته شدم وگرنه دنبال پول نبودم. یادم هست زمانی مادربزرگم مقدار زیادی پول به من داد، اما همه را به علی و حسن و اصغر بخشیدم یا قرض دادم و برهم نگرداندند.(می خندد)

چرا رشته عفونی را برای تخصص انتخاب کردید؟
یک استادی داشتیم که مرد بسیار با اخلاق و کم حرفی بود. حتی ماشین هم نداشت و بسیار ساده زیست بود. تقریبا شخصیتی مثل خودم داشت. وقتی کسی با این خط مشی زندگی سر راه فردی قرار بگیرد، طبیعی است که او را الگوی زندگی اش قرار می دهد. من هم به خاطر اخلاق خاص استادم به او علاقه پیدا کردم و تصمیم گرفتم در بخش عفونی کار کنم. استادم گفت آقای یلدا، در عفونی خبری از پول نیست ها. اگر فکر پول درآوردن هستی، در بخش دیگری مشغول شو. من هم گفتم دنبال پول بودم که این جا نمی آمدم.
وقتی شما را آقای دکتر صدا می زدند، چه حسی داشتید، احساس می کردید از مردم عادی بالاتر هستید؟
نه؛ مگر قرار بود دکتر بودن چه چیزی به من بدهد؟ هر بار اگر قرار بود چنین فکری به ذهنم خطور کند، به خودم نهیب می زدم که فکر کردن به چنین مسائلی اصلا جایز نیست. من پزشکم و وظیفه ام درمان بیمار است. دلیلی ندارد خودم را بالاتر از مردم بدانم.
اولین مریض تان چه کسی بود؟
سال ۱۳۳۶ که درسم تمام شد و دکتر شدم، اولین مریضم مادربزرگم بود. بنده خدا از درد مفاصل رنج می برد و من هم الله بختکی برایش دارویی تجویز کردم. مادربزرگم مصرف کرد و یک هفته بعد گفت « آقا رضا، کارت خیلی درست است، از وقتی دواهای تو را خورده ام، حالم خیلی خوب شده است. تو بیا و از این به بعد دکتر من شو. بعد مادربزرگم برای این که از من قدردانی کرده باشد، تصمیم گرفت برای من چیزی بخرد، اما دست آخر هشت هزارتومان پول داد که سال ۳۶ پول خیلی زیادی بود، اما از آن جایی که تره برای پول خرد نمی کردم، باز هم قرض دادم و بذل و بخشش کردم و چیزی دست خودم نماند. یادم هست سال ۱۳۴۰، حقوقم ۶۴۰ تومان بود، اما نیازهایم که برطرف می شد، قرض می دادم و خلاصه پول دستم نمی ماند.
کی ازدواج کردید، چطور با همسرتان آشنا شدید؟
سال ۱۳۴۲. ۳۳ سالم بود که همسرم را تور کردم ( از ته دل می خندد). تخصص اش زنان است و کارش خیلی خوب است.

چقدر مهریه اش کردید؟
یک کیلو طلا.
اگر همسرتان مهریه شان را اجرا بگذارد، می توانید یک کیلو طلا را پرداخت کنید؟
( می خندد و عصایش را می زند روی میز). دختر جان، بگو ببینم تا الان مهریه را کی داده و کی گرفته. حالا اگر در این سن و سال اختلاف پیدا کردیم، چرا که نه پرداخت می کنم.
چند فرزند دارید و رشته تحصیلی شان چیست؟
دو دختر دارم که یکی از آن ها استاد رشته هواشناسی در یکی از دانشگاه های آمریکاست و دیگری دندانپزشک است.
یادتان هست اولین ویزیت تان چقدر بود؟
۱۰ تا تک تومانی.

اگر مریض تان فقیر بود و پول ویزیت نداشت چه می کردید؟
می خواستم چه کار کنم. چیزی نمی گرفتم. می گفتم به سلامت، خدا حافظت باشد. حرف ویزیت زدی بگذار خاطره ای برایت بگویم. قدیم ها دکتری بود به نام « حاج میرزا باقر خان» که اخلاق خیلی پسندیده ای داشت. در اتاق انتظار یک جعبه حلبی گذاشته بود روی میز که هر مریضی می آید، در حد وسع و توانش ویزیت پرداخت کند. اصلا این طور نبود که بگوید تا پول ویزیت ندهی معاینه ات نمی کنم. اما الان چند تا دکتر داریم که این طور رفتار کنند؟ بس که برخی مادی گرا شده اند. البته این هم بی انصافی است که بگوییم همه آن ها این طور هستند و بسیاری از پزشکان بسیار با اخلاق هستند و بدون دریافت حق ویزیت معاینه و حتی درمان می کنند، اما خب بین شان هستند دکترهایی که مادیات بیش از هر چیز دیگری برای شان مهم است. من جز یک مدت کوتاه، هیچ وقت مطب خصوصی نداشتم و جز در موارد بسیار ضروری به بیمارستان های خصوصی نمی رفتم و همیشه بیمارانم را در بیمارستان دولتی معاینه می کردم.
چرا مطب نداشتید؟
چون نمی خواستم با بیمار رابطه مادی داشته باشم. به نظر من طبابت یک هنر است، پای پول که وسط بیاید، قداست آن از بین می رود.
برخی پزشکان برخورد چندان خوبی با بیمار ندارند و اگر بیماری سوالی داشته باشد، جرات پرسیدن آن را ندارد. چرا این طور هستند؟
چون برای مردم و سلامتی آن ها ارزش چندانی قائل نیستند. اگر پزشک به ارزش انسان واقف باشد، می فهمد که بیمارش یک انسان است و نگران سلامتی اش است. مریض ها مشتری ما هستند و در ازای کاری که برای آن ها انجام می دهیم به ما پول می دهند. پس حق شان است که به آن ها احترام گذاشته شود. حالا چه اشکالی دارد وقتی مریض وارد اتاق می شود، من به عنوان پزشک کمی از روی صندلی ام بلند شوم و به او احترام بگذارم؟ چه اشکالی دارد با روی گشاده و خوب، یک سلام گرم به مریضم بدهم؟ مشکل اینجاست که ما دشمن رابطه صحیح هستیم، در حالی که اگر برخورد خوبی با مریض داشته باشی، پول هم دنبالش می آید. با این نوع برخورد هم من دکتر خوشحال می شوم هم مریض هایم.
دکترهای ایرانی خوش اخلاق ترند یا خارجی ها؟
فرقی نمی کند. بین آن ها هم بد و خوب وجود دارد.
خیلی هایشان بد خط هستند. این را قبول دارید؟
بله همین طور است، چون می خواهند کارشان زودتر راه بیفتد. برایت حکایتی تعریف کنم. پسری برای نامزدش نامه ای نوشت، اما نتوانست بخواند و برد داد به داروخانه ها تا برایش بخوانند( می خندد.)
چرا بعضی از پزشکان که شاید تعدادشان هم کم نباشد، خیلی برای معاینه بیمار وقت نمی گذارند و هنوز در مورد علائم بیماری اش حرف نزده، شروع به نوشتن نسخه می کنند؟
بی انصافی نکن دختر. بسیاری از پزشکان هم به جایش بسیار با اخلاق هستند و زمان طولانی را به معاینه بیمار اختصاص می دهند. مثلا خودم بعد از پنجاه و خورده ای سال طبابت، آرزویم این است که وقتی بیماری برای ویزیت به من مراجعه می کند، ۵۰ درصد بیماری اش را تشخیص دهم و بگویم چه بیماری دارند. برای این که تشخیص مشکل است و به معاینه دقیق و شاید انجام چند آزمایش نیاز دارد. بهرحال هر فردی یک کتاب قابل خواندن است و تا زمانی که تمام صفحاتش را نخوانی متوجه اصل موضوع نمی شوی. اما این که بعضی از پزشکان برای مریض شان وقت نمی گذارند به خاطر این است که بسیار مادی گرا شده اند. از همدیگر در خرید ماشین، خانه و حتی مسافرت های خارجی تقلید می کنند. اصلا به این توجه ندارند که چقدر به آن ماشین بزرگ و گرانقیمتی که خریداری کرده اند، نیاز دارند. در حالی که مردم و بیماران ساعت های طولانی در صف انتظار می ایستند تا نوبت معاینه شان برسد. آیه ای در قرآن هست که می گوید: چشم دارند، اما نمی بییند، گوش دارند، اما نمی شنوند. زمانی که به انسانیت فکر کنیم می توانیم درد مردم را ببینیم و بشنویم.
یعنی خودتان برای تفریح به سفر خارجی نمی روید، ماشین ندارید؟
نه من هرگز به سفر خارج از کشور نرفتم و از اول هم در ایران درس خواندم و مدرک گرفته ام. به نظر من کسی که بخواهد باسواد شود وبه مردم خدمت کند، در همین ایران هم می تواند این کارها را انجام دهد و لازم نیست به خارج از کشور برود.ماشین هم ندارم و با تاکسی سرویس رفت و آمد می کنم. حتی تلفن همراه هم ندارم. به چه دردی می خورد که داشته باشم یا نداشته باشم دختر جان. در مورد خانه ام هم تا دو سال پیش ساکن بلوار کشاورز بودم و الان دو سال است که در منطقه میرداماد ساکن شده ایم.
چرا پزشکانی که سن و سال بالایی دارند، بینایی شان ضعیف شده یا حتی دست شان می لرزد، خود را بازنشسته نمی کنند؟
برای بعضی از آن ها زندگی یعنی پول درآوردن و اصلا پزشک شده اند که پول دربیاورند، اما بعضی دیگر نه؛ می گویند بعد از این همه سال نمی توانند در خانه بمانند و حتی اگر بیمار هم ویزیت کنند، قطعا به دلیل ناتوانی، مریض را برای انجام عمل جراحی یا هر نوع درمان دیگر به پزشک حاذق دیگری معرفی می کنند. بهر حال این طور نیست که پزشکان به بالا رفتن سن و سال و ناتوانی هایی که درگیر آن می شوند، توجه نداشته باشند و زندگی بیماران شان را به خطر بیندازند.
بزرگترین آرزوی تان چیست؟
باورت می شود بگویم هیچ آرزویی ندارم؟ واقعا ندارم.
شیرین ترین روز زندگی تان چه روزی بود؟
روزهایی که به تشخیص می رسیدم و می فهمیدم بیمار از چه مشکلی رنج می برد.
چه توصیه ای به پزشکان جوان دارید؟
تنها توصیه ام این است که به اصل پزشکی که انساندوستی و خدمت به مردم و بیماران است توجه داشته باشند. به این ها که توجه کنند پول هم خودش می آید، نگران نباشند.(سلامت آنلاین– لیلا حسین زاده)