• تاریخ انتشار خبر : سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸ | کد خبر : 28794
  • داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
    اختصاصی/
    یک روز زندگی در شهر با چشمان بسته
    دیبا: برای نوشتن یک گزارش تنها شنیدن و دیدن کافی نیست. گاه لازم است خودت را جای افرادی بگذاری که قرار است در مورد آنها بنویسی. دو چشم بینایت سدی است بزرگ در مقابل نوشتن درباره مشکلات نابینایان پس باید برای لحظه هایی چشم ات را روی همه چیز ببندی و نبینی هر آنچه را که به دیدنش عادت داشتی و آنوقت عصای سفید می ماند و تو.

    به گزارش دیبا خبر، اعتراف می کنم کار دشواری است. وحشت وجودم را فرا می گیرد وقتی به یاد می آورم که یک عصا قرار است به جای چشم هایم دنیا را ببیند. بعد از ظهر یک روز داغ تابستان، من، عصا، عینک دودی و چشم های بسته. چند قدمی راه می روم، کوچه خلوت است و فرصت مناسبی برای تمرین شجاعت. با کوچکترین صدای ماشینی چشم هایم را باز می کنم. کمترین صدایی تمام حواسم را به سوی خود می کشاند. در عرض این چند دقیقه بارها از انجام این کار پشیمان شده ام اما لازم است نبینم. عزمم را جزم می کنم که دیگر حتی اگر به قیمت جانم تمام شود چشم هایم را باز نکنم. راهم را به سمت مسیر همیشگی ام کج می کنم. آشنا بودن مسیر جسارت بیشتری به من می دهد. کم کم از کوچه های فرعی خارج می شوم و وارد پیاده روهای نسبتا بزرگ شهر می شوم. هنوز سر قولم ایستاده ام و نگاهم را خاموش کرده ام. صدای زمین خوردن عصا آرامم می کند چون هموار بودن مسیر جلوی پایم را نشان می دهد. با این حال شمرده قدم برمی دارم. نمی بینم ولی کاملا حس می کنم نگاه های عابران را و اینکه قدمهایشان با رسیدن به من برای مدتی آرام تر می شود. اصلا احساس خوبی ندارم، نمی دانم کجا هستم. از قبل می دانستم که آنطرف خیابان کاشی برجسته کار شده است اما دل و جرأت عبور از خیابان را ندارم. بین دو راهی گیر کرده ام خطر عبور از خیابان یا یافتن راه از طریق سرامیک برجسته؟! دل را به دریا می زنم. عصا را محکم به زمین می کوبم و قدم اول را برمی دارم اما نه نمی توانم، صدای ماشینها ترسم را چند برابر می کند. چند دقیقه ای می شود که ساکت گوشه خیابان ایستاده ام. احساس می کنم نگاهی مرا می پاید. با حرکت عصا سعی می کنم به مردم بفهمانم که قصد عبور از خیابان را دارم. صدای آقایی جوان مرا متوجه خودش می کند. ” منم اونطرف خیابون می رم اگه می خواید شما رو هم ببرم”. ترس نهفته در صدایش را می گذارم به حساب عرف و با کمال میل پیشنهادش را قبول می کنم. بند کیفم را به سویش دراز می کنم تا معذب نشود. علی رغم کمک او باز ترس عبور از خیابان اذیتم می کند. با برخورد عصایم به سرامیکهای برجسته کف پیاده رو خیالم راحت می شود. چند قدمی برمی دارم دیگر نمی توانم مانع باز شدن چشمهایم بشوم. چقدر خوشحالم که باز می توانم سیاه و سفید دنیای اطرافم را ببینم. همان چیزهایی را که روزی اکراه داشتم از دیدنشان.

    شاید کمی بعید به نظر برسد ولی واقعیت این است که در حال حاظر حدود ۳۰ هزار نفر نابینا و کم بینا در استان آذربایجان شرقی وجود دارد. با توجه به تعداد قابل توجه این قشر سؤالاتی در زمینه حقوق شهروندی و مشکلات آنها مطرح می شود. انجمن های مرتبط با نابینایان تا چه حد موفق بوده اند؟

    مؤسسه فرهنگی هنری نابینایان بصیر: مؤسسه ای که بر توانمند سازی نابینایان و کم بینایان تأکید دارد تا ناتوانی آنها. این مؤسسه که از ۲ سال قبل تشکیل شده است علی رغم تمام مشکلات مالی توانسته تا به امروز ۴۰۰ نفر عضو بپذیرد. آقای رفعت مدیر عامل مؤسسه هدف اصلی هیئت مدیره را آموزش نابینایان و کم بینایان برای حضور در جامعه و عدم وابستگی مالی به دیگران عنوان می کند. این مؤسسه توانسته است طی مدت فعالیت خود، با برگزاری کلاسهای تقویتی برای دانش آموزان، معارف اسلامی، هنری، زبان خارجه، آموزش کامپیوتر و جلسات مشاوره و روانشناسی مهارتهای بهتر زیستن را به اعضاء خود بیاموزد. با این حال مؤسسه به شدت با کمبود مالی مواجه است و متأسفانه هیچ نهادی تا امروز رغبتی برای کمک به این مؤسسه از خود نشان نداده اند.

    در کنار این مؤسسه انجمن ها و کانونهایی هم در استان وجود دارند که به قول معروف انجمن های برنج و روغنی نام دارند. انجمن هایی که کارشان صید ماهی است نه آموزش ماهیگیری. البته نمی توان مشکلات مالی نابینایان را نادیده گرفت ولی آنچه که آنها خواستار آنند اشتغال زایی است نه چند ریالی ارزان خریدن کالا.

    نابینایان و مشکلات آنها: آقای ساعی کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو ستاد مناسب سازی شهرداری، مشکلات نابینایان را بسیار بیشتر از آنچه به چشم می آید، می داند. او به مسائلی اشاره می کند که شاید برای من و شما نامفهوم باشد. از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: مشکل ازدواج نابینایان مخصوصا دختران، مشکلات تحصیلی و کمبود کتاب به خط بریل، عدم توجه به حقوق شهروندی، کمبود زمینه اشتغال- در دنیا ۹۰ شغل برای نابینایان تعریف شده است ولی در سال ۸۷ تنها ۳۳ نفر از نابینایان در استان شاغل بودند که این تعداد در حال حاضر کمتر هم شده است- و مشکلات رفت و آمد.

    شهرداری تبریز: قرار دادن سرامیک های برجسته در پیاده روهای شهر توسط شهرداری تبریز اقدامی است که جای تشکر دارد اما باید قبول کنیم شهرداری می تواند بیشتر از اینها در زمینه خدمات شهری ارائه خدمات بکند. علاوه بر اینکه سرامیک های برجسته در پیاده روها محدودند و گاه به خاطر نزدیک بودن با کیوسک های تلفن موجب تصادم نابینایان می شوند.

    بهزیستی استان: که ظاهرا کاری به کار نابینایان ندارد و به عنوان اصلی ترین ارگان که باید حامی این قشر باشد، کار بخصوصی برای آنها انجام نداده است. البته آنچه ما در آمارها در مورد عملکرد سازمان می بینیم مغایر با گفته های چندی از نابینایان است؟!

    خیرین: کمتر کسی است که آوازه خیرین آذربایجانی را نشنیده باشد با این حال جای خالی خیرین عزیز استان برای کمک به توانمند سازی نابینایان بسیار به چشم می آید.

     

    وحید فتاحی

    داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
    دیبا خبر پر از خبر اطلاعات تبریز اطلاعات تبریز اطلاعات تبریز اطلاعات تبریز اطلاعات تبریز